انسان، دشواری وظیفه است

خرید بک لینک
قلبم مچاله است و من فکر میکنم که حق طبیعی آن است که مچاله باشد در این روزهای پاییزی. اندوه شیرین درون ام رمیده و مدام دور وبرم می پلکد تو گویی که می خواد مرا از نو کشف کند بسان کودک یکساله ای که همه چیز را مهندسی وار کشف می کند. من فکر میکنم که روزهای چرکی و ابری تهران نباید کار کرد . روز کار نیست ، باید در جایی ، اتاقی، کنجی لمیده باشی و از پنجره به پرنده های آواره ی شهر نگریست.

روزهای ابری باید در کنار کاکتوسهای سر به قامت کشیده ی کنج آشپزخانه ات باشی و به رنگهای پاییزی نگاه کرد. می گوید هی فلانی اندوهگین مباش. میگویم مگر می شود وقتی مادرباشی ، وقتی در استانه ی فتح نیمه های دهه ی چهار زندگی ات باشی ، وقتی دوست بداری ، وقتی کسی یا چیزی را خیلی خیلی دوست بداری، وقتی تکه ای از روحت را لابه لای زندگی قایم کرده باشی و دستت به آن نرسد و احساسش کنی مثل همین سفیدی تارهای موهای خرمایی ام که هیچ وقت آنرا نمی بینم ولی حسش می کنم و اندوهگین نباشی؟!

نوشته هایی برای خودم...

ما را در سایت نوشته هایی برای خودم دنبال می‌کنید

برچسب: انسان دشواری وظیفه است احمد شاملو,انسان دشواری وظیفه است,شعر انسان دشواری وظیفه است, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 5:47

صفحه بندی