
ساعت به وقت تهران 5 و 40 دقیقه را نشان میدهد و من اما دنیا در سرم میچرخد . حس می کنم آدم فضایی هستم دور از ایستگاه که آخرین تلاشهایش را برای ارتباط و رسیدن به اکسیژن برقرار میکند، چشمهایم را می بندم و کمی آنورتر به سوپ به روش بن ماری فکر میکنم که سوت کشان خبر از آماده شدن میدهد، چشمهایم سیاهی میرود در لحظات در ثانیه ها فرو میروم دلم میخواهد پناه ببرم به همین غروب جمعه با بوی گوجه سبز و توت فرنگی، به تو که تنها حقیقت جهانی، ومن چشمهایم را خوب باز نگه میدارم که دنیا آوار نشود در دلم که تو نروی که ...
ادامه مطلب
لیست خودشناسی قسمت دومبوی برنج کته شده درست وسط ظهرگاه به همراه نور ملایم آفتاب پاییزی(تا مساحت زیادی از اتاق نور آفتاب باشد)- بوی گردن نوزاد(بکرترین عطری که تابحال بوییدم.) - ملحفه های تمییز و نو(خنکایش تا عمق روحم نفوذ می کند) - نوشتن بی دلیل به همراه گریستن بی دلیل- افسردگی های زودگذر سیکل زنانه(دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم)*- فلوت - شنیدن صدای گنجشککان درست در ساعت 5 صبح - شنیدن سمفونی عجیب قل قل کتری در ساعت شش صبح - چای دم کردن(حس زنان ژاپنی را دارم به همراه کیمینویی برتن و لبخند ...
ادامه مطلب